سلام دوستای گلم همگی تون خوفید... ببخشید یه چند وقتی نتونستم بهتون سر بزنم... و یه سلام ویژه مخصوصو آتنای گلم و آبجی فاطمه عزیزم (تنها) و امروز اومدم که یه آپی کرده باشم و به وبلاگ سری زده باشم و از این به بعد قول میدم که بیشتر بهتون سر بزنم... ............................................................................................................................... در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند من از خوش باوری انجا محبت جستجو کردم ............................................................................................................................... بچه ها واقعا این دنیا ارزش زندگی رو داره یا نه؟؟؟ بچه ها نظراتون رو برام بزارید... پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... ! وستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسک معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا... دخترك خودش رو جمع و جور كرد،سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت: بله خانوم؟ معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن؟هـــا؟!فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم...مادرم مریضه...اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...اونوقت...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتربخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم. ..اونوقت قول می دم مشقامو... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا...و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد... نظر یادتوووووووووووون نره!!!!!!!!!!!! 1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان، پیش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار برای تو در 90 روز، روزی 80 دقیقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزی 40 بار برای خودت تکرار کردی. 30 بار آنرا آموختی و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقیقه جواب دادی. 4 مرتبه تو را در 3 جای مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتی: دوستت دارم!! »»»»»»»»»»» «دوست دارم آتنا» فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛ فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛ فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛ فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛
بقیه در ادامه مطلب ..... دختري بود نابينا پسرک خونشونو پرسید ولی دخترک نگفت اما پسرک دست برنداشت با تعقیب کردن و پرسوجو خونشونو پیدا کرد . خونشون تو همسایگی پدر بزرگ پسرک بود. اونا قرار بعدی رو تو جهاد دانشگاهی گذاشتن که دخترک اونجا کلاس روبایتک میرفت بعد از مدتی حرف زدن پسرک گفت ماجرای دوستی رو به خانواده ها بگیم که راحت باشیم . بعد از چند روز پسرک خواست که همدیگر رو ببینند پسرک گفت کجا بیام ؟دخترک گفت بیا خونه خاله اینا . خوانه خالش طرفای خونه پسرک بود. طرفای عصر بود که پسرک رفت ، دخترک و پسرک نشستن توی حیاط مامان دخترک براشون چای آورد این اولین چایی بود که پسرک و دخترک با هم خوردند . بعد از اون ماجرا پسرک دو سه بار رفت خونه خاله دخترک تا همدیگر رو ببینند و چند بار هم رفتن پارک و جاهای دیگه... بعد از مدتها بود که پسرک دید یواش یواش به دخترک وابسته میشه وقتی صدای دخترک رو نمیشنید دلتنگش می شود. پسرک مونده بود که چطور به دخترک بگه که عاشقشه. بعد از مدتی پسرک دل زد به دریا و به دخترک گفت که عاشقش شده و دیگه نمیتونه ازش جدا بمونه و ازش خواست که همیشه برای خودش بمونه تا عمر داره. دخترک هم گفت من هم دوست دارم برای همیشه. روز ولنتاین بود . اون روز قرار گذاشتن همدیگر رو ببینند و به رسم اون روزبه هم کادو بدن پسرک گفت کجا بریم؟ دخترک گفت بریم باغ رضوان . پسرک هم قبول کرد اونجا دخترک یه انگشتر حلقه به پسرک کادو داد و پسرک هم یه صلیب به دخترک داد و کلی با هم حرف زدن تا اینکه شب شد . هر سه شون (پسرک،دخترک و مامان دخترک) برگشتن بعد از چند مدت حرف زدن تا اینکه عید نوروز نزدیک می شد . دخترک گفت که ما میخوایم بریم مسافرت و گوشی و سیم کارتم رو به دوستم میدم.بعد از 13 بدر با هم حرف میزنیم . پسرک هم باور کرده بود .درسته برای پسرک سخت بود که از عشقش دور باشه ولی به اجبار حدود 13 روز با عشقش خداحافظی کرد و یه بار هم تو خیابون دیدار کرد و رفتن تا اینکه عید شد. پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.... او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ معادله ۲ معادله ۳ نتیجه گیری: رفیق راهی و از نیمه راه می گویی وداع،با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم،میان این همه اسم همیشه نام مرا اشتباه می گویی به اعتبار چه آیینه ای عزیزدلم به هرکه می رسی از اشک و آه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است اما تو به این ملامت سنگین،نگاه می گویی؟ تاابد حوصله عشق در رگم جاریست من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم : تو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم : تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم بد دردیه، کسی را دوست داشته باشی ولی او هرگز نفهمد که دوستش داری و یا هرگز نخواهد فهمید که دوستش داری، فکر کنم برای شما زیاد اتفاق افتاده است و حقیقتش برای خودم هم اتفاق افتاده است ، این راهنمایی از طرف من که فقط دنبال آن کسی که دوستش داری را بگیر و زیاد به دیدنش برو که شاید در دل او جایی برای خود باز کنید!!!!!!! دوستان دارم و همچنین دوست دارم با نظرات زیبایتان من را از تنهایی بیرونم بیارید. با تشکر، امیر رحیمی. دوست همگی خوانندگان وبلاگ![]()
![]()
.گفت دوستم داري؟گفت نوچ
گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد.
هيچي نگفت......
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمد امیر اردلان دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
م
من چقد خوشبختم که به آتناجون دل دادم
بی هراس و تردید ، باورش می دارم
بچه بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردای قوی....

![]()
![]()
![]()

شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
,شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد
ادامه مطلب
دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
****
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید! 
انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ + کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه
مرد = خواب + خوراک + درآمد
الاغ = خواب + خوراک
پس
مرد = الاغ + درآمد
و بنابراین
مرد - درآمد = الاغ
بعبارت دیگر
مردی که درآمد ندارد = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
زن = خواب + خوراک + خرج پول
الاغ = خواب + خوراک
پس
زن = الاغ + خرج پول
و بنابراین
زن - خرج پول = الاغ
بعبارت دیگر
زنی که پول خرج نمی کنه = الاغیه که فقط می خوره و می خوابه
از معادلات ۲و۳ داریم:
مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمی کند
پس:
فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها تبدیل به الاغ شوند.
و
فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

| Design By : RoozGozar.com |






